عاشقان دیده به دریا نگرند ای مهدی
عاشقان مات به دنیا نگرند ای مهدی
دیده ها گاه به آفاق و گهی رو به زمین
غم درون دل مردان خدا کرده کمین
کوه ها پابرجاست،سینه ها پرغوغاست
دشتها بی آبند،لاله ها برخوابند،تو کجایی مهدی
آتش عشق درون دل مردم خاموش
شوکت مهر ز دیده برود سو به عبوس
آسمان با دل ما دلداری دارد
ایزدا با قوم عاشق سر یاری دارد
بی کسی بر دل عشاق تو پر خون گردد
لطف تو شامل حال دل مجنون گردد
شب و صبح ناله های دل شیدایان گوش
فراده که تشنه اند به نوری جانسوز
به وعده نزدیک ترسم که من نرسم
محبتی بنما و زود کن آتش دل خاموش
دستان تهی من با لطف تو پر گردد
این غنچه ی بی جانم با نور تو گل گردد
بی مایه دل،سازم بر سوز دلم نـازد
آن مایه که تو آری خوبان همه بنوازند
من شب به خدا گویم لطفی کن و او آور
او هم به رضا گوید صبری کن و خو آور

هر كس كه در دل براي سرنوشت خود، سرنوشت اين ملت و آينده ايران اسلامي ارزش قائل است آن كسي كه براي استقلال و هويت ملت خود ارزشي قائل است، آن كسي كه از تسلط قدرتهاي بيگانه بيزار است، آن كسي كه برايش آينده اين كشور و اين ملت و آينده دنياي اسلام يك هدف بزرگ محسوب مي شود، آن كسي كه از رنج هاي ملت فلسطين دلش خون است ... آن كسي كه مايل است بيش از يك ميليارد مسلمان دنيا قدرت عجيبي را تشكيل بدهند كه بشريت را به سمت كمال هدايت كنند و خودشان در قله كمال قرار بگيرند، آن كسي كه اين احساسات و اين دركها را دارد و حاضر است در اين راه قدمي بردارد او بسيجي است.
از بيانات مقام معظم رهبري در اجتماع خانواده هاي مكرم شهداي اراك۲۴/۸/۷۹

|
شهداي دانش آموز الگوي ايثار در جامعه هستند و در سنگر جهاد عاليترين نمره را به خود اختصاص دادند.
ضرورت ترويج فرهنگ ايثار و شهادت دربين نوجوانان و جوانان امروز بيش از گذشته احساس ميشود.
بسيج براي دانش آموزان نقش كلاس درس را دارد زيرا آنان در اين كلاس با ادبيات شهادت آشنا ميشوند
شهداي دانش آموز نماد صحيح تربيت اسلامي در كشور هستند و مي طلبد در امور تربيتي و فرهنگي از اين الگوها بهره برد.
در شرايط كنوني بايد با شيوههاي مختلف فرهنگي نسل نوجوان و جوان را با افكار و رفتار شهداي دانش آموز آشنا كرد.
دفاع از ميهن اسلامي وظيفه همگاني است و دانش آموزان شهيد با شجاعت و ايثار به رسالت خودعمل كردند.
امروز سنگر دفاع از ميهن اسلامي به شيوه جديدي تغيير كرده كه تلاش براي آباداني ، خودكفايي و خودباوري در عرصه علم و دانش مهمترين ابزار براي پيشبرد امور و مقابله با دشمنان است.
بسترسازي مناسب ازسوي معلمان و خانوادهها براي گسترش فرهنگ، علم و امور ديني در بين دانش آموزان ضروري است.


منبع خبر:فارس
هشتم آبان ماه روز نوجوان است. اين روز به ياد شهادت يك نوجوان سيزده ساله در اولين ماههاي جنگ تحميلي، روز نوجوان ناميده شده. بيست و پنج سال پيش، در هشت آبان پنجاه و نه، «حسين فهميده» سيزده ساله به شهادت رسيد. او يكي از 36 هزار دانش آموز شهيد ايراني است.
***
حسين فهميده در سال 1346 در روستاي سراجه شهر قم به دنيا آمد. در بحبوحه انقلاب، حسين يازده ساله، از قم اعلاميه مي آورد و در روستا پخش مي كرد. حتي چندبار ضد انقلابها كتكش زده بودند تا دست از اين كارها بردارد اما او منصرف نشده بود. 12 بهمن 57، در بيمارستان بود. در اثر تصادف، طحالش پاره شده بود. تا از بيمارستان مرخص شد، آنقدر اصرار كرد كه پدر و مادرش، او را با برادر بزرگترش داوود، به تهران فرستادند تا حضرت امام را زيارت كند.
مدتي بعد، ضد انقلاب اوضاع كردستان را به هم ريخت. حسين مثل اسفند روي آتش شده بود. زود از طريق بسيج، خودش را به كردستان رساند اما به خاطر كمي سن و كوتاهي قد، بچه هاي سپاه برش گرداندند و از خانواده اش تعهد گرفتند تا ديگر به كردستان نرود.
وقتي كه رژيم بعثي عراق در 31 شهريور 59 به ايران حمله كرد، حسين در خانه بند نشد. زود به راه افتاد و خودش را به خوزستان رساند. آنجا آنقدر اصرار كرد تا قبول كردند بماند. مدتي بعد با دوستش محمدرضا شمس زخمي شدند و آنها را به بيمارستان ماهشهر بردند. حسين و محمدرضا تا حالشان خوب شد، دوباره به جبهه برگشتند. اما اينبار فرمانده اجازه نمي داد حسين به خط مقدم نبرد برود.
چند روز بعد، حسين با كلي لباس و اسلحه عراقيها پيش فرمانده شان آمد. فرمانده با كمال تعجب فهميد كه او اينها را با دست خالي از عراقيها غنيمت گرفته است. همين شد كه به حسين اجازه داد تا دوباره به خط مقدم برگردد.
روز هشتم آبان 1359، حسين فهميده و محمدرضا شمس، در نزديكترين سنگرها به دشمن، كنار هم بودند. محمدرضا مجروح شده بود و حسين، با هر جان كندني كه بود، دوستش را به عقب رساند تا مداوا شود.
اما حسين فهميده در پشت خط نماند. دلش رضا نمي داد كه سنگرشان را خالي بگذارد. او وقتي به سنگر رسيد كه پنج تانك عراقي، مغرورانه رجز مي خواندند و پيش مي آمدند تا رزمندگان ايراني را محاصره كنند و بعد همه شان را به قتل برسانند.
تنها راه پيش روي حسين فهميده، فداكردن خودش براي نجات همرزمانش بود. حسين سيزده ساله، آخرين نارنجكهاي باقيمانده را به خود بست و به سمت تانكها حركت كرد. در همين فاصله، تيري به پاي حسين خورد اما او كوتاه نيامد. با همان پاي زخمي، كشان كشان خودش را به اولين تانك رساند و ضامن نارنجكها را كشيد.
با صداي انفجار تانك جلويي، چهار تانك ديگر ، با اين خيال كه رزمندگان اسلام حمله كرده اند، فرار را برقرار ترجيح دادند. بقيه رزمنده ها تازه متوجه نقشه دشمن براي محاصره شان شدند. آنها با فكر اينكه نيروي كمكي آمده، جان تازه اي گرفتند و چهار تانك درحال فرار را هم نابود كردند. مدتي بعد، نيروهاي كمكي به خط مقدم رسيدند و آن قسمت را، از لوث وجود متجاوزان بعثي پاك كردند.
يكي از همان روزهاي سرد پاييزي، ساعت هشت صبح، راديو برنامه هاي عادي اش را قطع كرد و خبر عمليات شهادت طلبانه يك دانش آموز سيزده ساله را پخش نمود. پشت آن، پيام حضرت امام را خوانند: «رهبر ما آن طفل سيزده سالهاي است كه با قلب كوچك خود ـ كه ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگتر است ـ با نارنجك، خود را زير تانك دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد»
حتي تلويزيون هم، شب همين خبر را اعلام كرد. همان موقع مادر حسين گفت: «به خدا اين دانش آموز حسين بوده.» پدر باور نمي كرد اما مادر باز قسم مي خورد. يكي ـ دو هفته بعد، برادر محمدرضا شمس به در خانه شهيد حسين فهميده رفت و كل ماجرا را برايشان تعريف كرد و به آنها قول داد تا تكه هاي باقيمانده از پيكر حسين را بازگرداند تا آن را دفن كنند.
بعدها هم محمدرضا شمس شهيد شد و هم داوود فهميده. آخر خود مادر حسين، در آذر 59 گفته بود: «حاضرم در راه خدا اين پسرم را هم بدهم.»
***
حسين فهميده تنها شهيد دانش آموز سيزده ساله ما نيست. «بهنام محمدي» هم يك دانش آموز دوازده ساله خرمشهري بود كه در كوچه پس كوچه هاي شهرش آنقدر جنگيد تا به شهادت رسيد. «سحاب خيام» هم بود. دختر دانش آموز دوازده ساله سوسنگردياي كه آنقدر با دست خالي با بعثي ها جنگيد تا آنها را عاجز كرد و بعد به شهادت رسيد.
خاك جنوب ايران، از دستان كوچك 36 هزار دانش آموز شهيد ايراني، خاطره ها دارد.


یا حق